تبليغاتX
وقتی به یک مرد مبتلا میشوم ツ
























وقتی به یک مرد مبتلا میشوم ツ

ღஜ MisS PinK & Mr GraY ღஜ دیگه دست ِ من نیست ، بستگی داره به تو که تا کجا دوسم داری

از همگی عذر میخوااااااام شدید

امتحانام خیلی فشرده ست

چند روز پیش اومدم نظرا رو تائید کنم وسطش دیدم خیلی زیاد ِ و نمیرسم

مجبور شدم نصف ِ کاره بی خیال بشم واسه همین از همه معذرت میخوام واقعا...


MiSs PinK : 3PiDeH .|پنجشنبه 6 بهمن1390|

امروز 1 بهمن :

ساعت 9:20 زنگیده و میگه : سلام سپیده جونی smile смайлики смайлы ،گفتم :  سلام عزیزم ... گفت : پاشو بیرون و ببین ... من پریدم و در حین ِ پریدن گفتم :من و اینهمه خوشبختی محال ِ یعنی امروزم امده ؟ smile смайлики смайлы بعدصحنه ای دیدم که .... آخه روبه روی اتاق ِ من یه پارک ِsmile смайлики смайлы یعنی یه سمت ِ کوچمون خونه ست اون یکی سمتش کلا یه ضلع ِ پارکِ ، بعد من یهو دیدم همه جارو 20 سانت برف پوشوندهsmile смайлики смайлы اصلا نمیدونستم چی بگم از خوچحالی ، پارک خیلی خوشگل شده بودش... smile смайлики смайлыاز طرفیم ذوق مهراد و داشتم که با اینهمه مهربونی زنگ زده بود بهم و چون میدونست عاشخ ِ برفم بهم گفته بود smile смайлики смайлы... چقدر دلتنگشم...

خوشحالم که دی تموم شد... خاطرات ِ دیماه ِ پارسال خیلی ذاشت عذابم میداد.......smile смайлики смайлы

عوضش بهمن ماه ِ رومانتیکی ِ مهرادِ smile смайлики смайлы

وااااااااااااااااااااااااای ساعت چهار امتحان ِ عربی دارم smile смайлики смайлы

MiSs PinK : 3PiDeH .|شنبه 1 بهمن1390|

تمام درسام و یکی هزار دفعه خوندم و دلم میخواد فردا از صبح تا شب برم همه رو امتحان بدم smile смайлики смайлыو تموم شه بره البته به جز زبان چون اونقدر لغت داره که من اصلا اعصاب ندارم حفظشون کنم smile смайлики смайлы... جمعه ها اغلب مهراد میتونه تا ساعت 10:30 ، 11 بخواب ِ smile смайлики смайлыواسه همین بر خلاف ِ بقیه روزای هفته که ساعت 9:15 توی راه ِ رفتن به مغازه بیدارم میکنه smile смайлики смайлыجمعه ها همیشه من بیدارش میکنم ... امروز ولی دیدم مثل همیشه ویبره ی گوشیم داره رو تخت داره احساس میشه برداشتم و دیدم نوشته : EshGhaM smile смайлики смайлы... پاشدم در اتاق و بستم و برگشتم رفتم زیر پتو و جواب دادم : سلام عشقــــــــــــم ، صبح بخیر smile смайлики смайлы اون گفت : سلام عزیزم خوبی ؟ بیا دم پنجره اون قیافه ی خوابالوت رو ببینم smile смайлики смайлыمن و میگی پریدم نشستم رو تخت و خودم و توو آینه نگاه کردم ...smile смайлики смайлы هم ذوق زده بودم هم به هم ریخته ، smile смайлики смайлыپریدم پنجره رو باز کردم و در نگاه اول هیچی ندیدم ! از بس نور بیرون شدید بود مهرادم شروع کرد قربون صدقه رفتن smile смайлики смайлыمنم در کمال ِ اعتماد به نفس کفتم : میبینی ؟ از خوابم که بیدار میشم خوشگلم smile смайлики смайлыمهراد جونمم گفت همیشه خوشگلی ... اینجاست که اعتماد به نفس کاذبم تقویت میشه smile смайлики смайлыیه کم باهاش حرف زدم و بعد گفت زشت ِ دیگه الان یکی میبینتت برو بخواب عزیزمsmile смайлики смайлы بعدشم مثل همیشه گاز داد و رفت ... اینقدر دلم واسه رانندگی کردنش تنگ شده...توی شب ، توی یه ترافیک ِ روون ، با یه آهنگ ِ قشنگ smile смайлики смайлы...

نیم ساعت بعد یه کمی توی تختم چرخیدم بعد دیدم از بس ذوق کردم  خوابم نمیبره smile смайлики смайлы بهش اس ام اس دادم که لا اقل خبر میدادی یه کم مرتب میکردم خودمو حداقل موهام و شونه میکردم smile смайлики смайлы جواب داد که : همونجوری میخواستم از پنجره بیام بالا بغلت کنم ، خوابالو ، پف کرده ، موهای ِ به هم خورده ... smile смайлики смайлы ...


MiSs PinK : 3PiDeH .|جمعه 30 دی1390|

یاد گرفتن ِ سکوت کردن و نزدن ِ بعضی حرفا سخت ترین کار  ِ دنیاست برام ، مخصوصا وقتی حس کنم میتونم حرفی بزنم و کمک کنم و کاری از دستم بر بیاد... مهراد همیشه ازم خواسته که خیلی حرفارو نزنم... دلیل نداره که... الان میبینم راست میگه... خانوما خوبن ، خانوما به فکر زندگیشونن ، خانوما فکر شوهرشونن و دوس دارن بهترین زن باشن براش، خانوما خوب به درد ِ دلت گوش میدن ، ولی در کنار  ِ همه ی این حرفا من خودم یه خانومم میدونم که حس ِ کنجکاوی ِ یه خانوم خیلی بیشتر از دلسوزیش کار میکنه اونقدر بیشتر که خیلی ناراحت کننده میشه اینروزا به واسطه ی پر حرفی و حرفای ِ زیادی ای که جایی زدم سرگرم  ِ این موضوع شدم که یک شب ِ هرچی طلاق ِ عاطفی ِ توی دنیاست با توصیه های مادرانه ام حل  و فصل کنم ! ولی این وسط تا میومدم موقعیت وضعیت ِ خودم رو توضیح میدادم با اظهار نظرات و تعبیرایی مواجه شدم که رسما دلم به حال ِ خود ِ خرم سوخت! که چرا باز دهن جایی باز کردم که نباید باز میکردم ... خب اگر قصد ِ دست ِ بی نمکم کمک به دوست ِ نازنینم و رابطه ش بود این ب~لاگفای هیچی ندار حداقل یه تیک گذاشته بود واسه کامنت ِ خصوصی منم از حس ِ جلب توجه و روشن فکر بازیم میگذشتم و با دوستم خصوصی حرف میزدم... اینجوری حداقل ِ کامنت ِخصوصی ِ وبلاگم شبیه ِ دروازه و دکون عطاری نمیشد! یکی نیست بگه دختر حالا اینهمه دکتر همیوپاتی ( گیاه درمانی ) مردن که تو دوره افتادی و تبلیغ جینسینگ میکنی ؟ یه وقت هست آدم به دوستش یه چیزی میگه و موضوع تموم میشه ولی حساسیت ِ موضوع اونجاست که تازه همه در عین ِ بی نیازی دلشون میخواد سر از تمام  ِ معجزات ِ جینسینگ در بیارن ! ... و بعد از اون کم کم من ِ بی جنبه و دور افتاده از هر جمع ِ زنونه ای میبینم که ای وای چقدر آدم هستن که میتونن سالم باشن و خوب زندگی کنن و شاد باشن و نیستن پس میشینم وسط ِ مجلس و بدون ِ احترام  ِ صاحِب خونه شروع میکنم معرکه میگیرم و جلسه ی مشاوره ی قبل و بعد از ازدواج میذارم... خودم از کار  ِ خودم خندم میگیره... اصلا یکی نبود بگه آخه تو اگه نظریاتت به درد میخورد که الان خونه بابات نبودی ( البته ازین یکی ها دیشب چهار پنج تا دیدم !!! ) ... به هر حال... غرض اینکه خیلی حالم از دست ِ خودم و حرفای نامربوطم گرفته! خیلی دلم از خودم و از اون زنای ِ --- گرفته که پاشدن اومدن وبلاگم و واسم خصوصی حرفای نامربوط زدن گرفته ، من بعد از هفت سال وبلاگ نویسی نمیام الان این وبلاگ و ببندم و برم چون خونه ام تا آخر هم اگر چهار تا فاطمه اره و زهرا دمپایی بریزن اینجا و لیچار بارم کنن ادامه میدم و از عشقی که واسه خودم خیلی پاک ِ و واسش همه کاری میکنم حرف میزنم ... ولی یه چیزی رو یاد میگیرم... که دیگه به زنی که اومده و ازم کمک خواسته کمک نکنم چون این زن نه با من که با خودش هم رو راست نیست... چون این زن از رابطه ی نا فرجام و روح  ِ سردش خجالت نمیکشه و بدن ِ مردش رو مقدس نمیدونه پس از پایه باورامون با هم فرق داره و بهتره راهش رو کج کنه و تخت ِ خوابش رو تقدیم  ِ هووش کنه... آره همین ِ ... دقیقا همین ِ ... وقتی ترم یک دانشگاه به عنوان ِ دانشجوی سال صفری موضوع تحقیق ِ درس ِ جامعه شناسیم رو " طلاق ِ عاطفی " انتخاب کردم استادم گفت : این موضوع خیلی حساس ِ سپیده ، واقعا میتونی بی رودروایسی جلوی جمع توضیحش بدی ؟ اصلا میفهمیش که بتونی توضیحش بدی ؟ ... گفتم : استاد اگر اجازه بدید میخوام همین اول خودم رو ثابت کنم....... دو هفته بعد به چرخیدن تو انقلاب و گشتن دنبال ِ کتابی راجع به طلاق ِ عاطفی گذشت ولی انگار هنوز هیچ کسی چیزی ننوشته بود... هنوز موضوع خیلی داغ بود... توی اوج ِ نا امیدی و ورود به آخرین فروشگاه جامعه شناسی و بازارچه کتاب یه خانومی با اشتیاق کمکم کرد و دو تا کتاب از استاد احمد بخارائی دستم داد که تا عمر دارم مدیون ِ تک تک ِ جملات ِ کتابشم ، کتابی که توی صفحه ی شروعش نوشته شده " تقدیم به تو بانوی زخم خورده در روزگار  ِ ما مردان " ....... معنی و مفهوم  ِ عمیق ِ این جمله رو فقط زنی درک میکنه که از مردی زخم خورده باشه و بس........ و من فهمیدم و درک کردم... کتاب راجع به فلسفه عشق ، هوس ، عادت ، دوست داشتن و در آخر هم شرح و بررسی ِ عوامل بر طلاق عاطفی نوشته شده بود و به روشنی و تلخی به ما میگفت که داریم توی یک جامعه ی مُرده از زنی زندگی میکنیم که درگیر 80% طلاق ِ عاطفی ِ ... طلاق ِ عاطفی  چیه ؟ طلاق ِ عاطفی جدایی زن و شوهر در تخت خواب و زندگی زیر یک سقف ِ مشترک ِ ... جدایی زن و شوهر از تخت ِ خواب یعنی جدایی از هر وصلی ، جدایی از هر زوجیتی ، جدایی از همسری و همنفسی ، یعنی عین ِ یک خواهر و برادر بلکه هم غریبه تر فقط زیر  ِ یک سقف زندگی کردن ... کتاب رو خوندم نه یک بار نه دوبار که بارها خوندم... یک ماه بعد طلاق ِ عاطفی رو در مقابل ِ چشم های متعجب استادم کنفرانس دادم من طلاق ِ عاطفی رو فهمیده بودم ... من تمام عوامل و پیامدهاش رو توضیح دادم و بهترین نمره ی پروژه ی اون ترم رو گرفتم... ولی در کنار همه ی اونها بزرگترین درسای زندگی خودم رو هم یاد گرفتم... این چند روز زمینه ای بود تا با تمام  ِ شوق و اشتیاقم به زندگی ِ فرسوده ی بعضی زنایی که حتی نمیشناسمشون فکر کنم و بخوام که کمکشون کنم ولی بعد دیدم نه.................................... هیچ کس نمیخواد باور کنه که چقدر زندگیش لب ِ مرز  ِ اگر به دادش نرسه ... فکر میکنن مشکل ِ جنسی یه مشکل ِ در  ِ گوشی و پچ پچی ِ خونه ی قمر خانومه و به بقیه زندگیشون لطمه نمیزنه ... فکر میکنن فرسودگی ِ رابطه ی بدنشون با هم به هیچ جای ِ دیگه از خونشون ضربه نمیزنه... و چقدر بد که نمیدونن چیزایی رو که باید بدونن ... و چقدر بد که کم نیستن آدم که باید بدونن و نمیدونن...  من به چند نفر کمک میکردم ؟ ... من به چند نفر با جون و دل توضیح میدم که خانوم ِ عزیز ، خواهر ِ من دوست ِ من بانوی زیبا مشکل از توء ِ نه از شوهرت ... شوهر تو توقع بی جایی نداره تویی که تلخی... ولی مگه میشه خانوما به این صراحت همچین حرفایی زد ؟ ...  دلم برای تمام  ِ مردایی که به همچین زنایی وفادارن میسوزه ، بخدا دلم میسوزه... حلال ِ براشون که برن زن دوم بگیرن ، از شیر مادر حلال تر  ِ بهشون که برن هوو بیارن سر  ِ زنی که توی زندگی و برای آغوش ِ مردش سردی میکنه... زن نیست و ادعا هم نباید داشته باشه که نتونه خونه ش رو گرم نگه داره ... خیلی ریختم به هم از شنیدن بعضی حرفا و بعضی عقاید ِ خشک ِ بعضی زنا ، البته در کنار  ِ تمام این تجربه ی بد باید برخورد خیلی های دیگه رو تحسین کنم برخورد همون دوستی که اولین بار توی وبلاگش شروع به نطق کردم که خیلی قابل احترام بود ، برخورد یه تازه عروس که با شرم حیا ولی بدون تعارف سوالش رو ازم پرسید و جوابش رو دادم خیلی قابل احترام بود و همینطور برخورد ِ معدود زنایی که خودشون از سردی ِ خودشون ناراضی بودن و میخواستن که تجربه ی بهتری داشته باشن.......... به هر حال....... از من به هرکسی که مثل ِ من دوس داره به همه کمک کنه نصیحت ، نکن خواهر من ، نکن برادر من ، سنگین و موقر بشین سر جات و در حد خودت فقط به همون دوستانت کمک کن و بس ... والسلام!!!!!!!!!!

MiSs PinK : 3PiDeH .|جمعه 30 دی1390|

من خودخواهم !! تو را برای آن وقتهایی دوست دارم که میفهمی : 

اندوهِ  پنهان شده را در  لبخندم

عشق ِ  پنهان شده را در بهانه هایم

و بغض ِ  پنهان شده را در  سکوتم  ...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* این و با یه کمی تغییر و تصرف از وبلاگ ِ دوستم برداشتم ...

* تا بعد از امتحانا دیگه قلم نمیزنم ... 

* دوسِش دارم ...

MiSs PinK : 3PiDeH .|چهارشنبه 21 دی1390|